مغلطه تعاقب
21 Jul 2008 نویسنده: admin دسته بندی: دسته بندی نشدهمغلطه تعاقب همچنین با نام “علت شمردن امر مقدم” یا در لاتین با نام “Post hoc ergo propter hoc” و خلاصه آن “Post Hoc” شناخته میشود که ترجمه تحت اللفظی آن “پس از این، پس به این علت” میباشد.
شرح مغلطه
مغلطه تعاقب عضوی از مجموعه “مغالطات علیت موهوم” است که در آنها از روی مغالطه دو چیز در رابطه علیت قرار داده میشوند.
پیش از تشریح مغلطه شایسته است “تعاقب” را تعریف کنیم، تعاقب بین دو رویداد به این معنی است که بین دو رویداد یا چیز فاصله زمانی وجود دارد و یکی پس از دیگری روی داده است یا تحقق یافته است (دو رویدادی که یکدیگر را تعقیب کرده اند با یکدیگر تعاقب دارند). بنابر این وقتی میگوییم بین دو اتفاق e1 و e2 تعاقب وجود دارد با فرض اینکه t1 زمان تحقق e1 است و t2 زمان تحقق e2 است میتوان نتیجه گرفت که t1≠t2 به عبارت دیگر هرگاه بین دو چیز تعاقب وجود داشته باشد آنگاه آن دو چیز دقیقاً همزمان بوجود نیامده اند یا رخ نداده اند.
پس از این تعریف کوتاه، باید به این نکته اشاره کرد که بحث بر سر اینکه شرط کافی برای قرار گرفتن دو چیز در رابطه علیت چیست بحثی بسیار جنجالی و مفصل است که تشریح آن خارج از چهارچوب این نوشتار است اما روشن است که شرط لازم بودن “تعاقب” برای برقراری علیت را میتوان معقول دانست. در مورد علیت توضیحات بسیار مهم و جالبی در نوشتاری با فرنام “علیت و امکان ناپذیری منطقی یک علت الهی” آمده است.
اما مغالطه تعاقب زمانی رخ میدهد که صرف تعاقب دو چیز یا دو رویداد سبب شود آن دو چیز یا رویداد در رابطه علیت قرار گرفته و علت و معلول فرض شوند. الگوی این مغلطه به این صورت است:
- فرض میشود که بین دو اتفاق e1 و e2 تعاقب وجود دارد و اتفاق e2 پس از اتفاق e1 رخ داده است (t2 > t1)
- نتیجه گرفته میشود که e1 علت و e2 معلول است و رابطه علیت بین این دو برقرار است.
دلیل مغالطه بودن
همانطور که گفته شد روشن است که تعاقب شرط لازم برای برقراری علیت است اما شرط کافی نیست، شروط دیگری را نیز میتوان برای علیت در نظر گرفت از جمله تقارن (مجاورت فضایی) یا سنخیت و رابطه نومولوژیکال و غیره. روشن است که وقتی شرط لازم شرط کافی پنداشته میشود مغالطه ای رخ میدهد و “مغلطه تعاقب” نیز دقیقاً از همین جهت مغالطه آمیز است.
نشان دادن مغالطه آمیز بودن “مغلطه تعاقب” بسیار روشن و ساده است زیرا رویدادها و چیزهای متعددی را میتوان در نظر گرفت که نسبت به یکدیگر دارای تعاقب هستند ولی در رابطه علّی قرار نمیگیرند و روشن است که این عدم قرار گیری بخاطر عدم تصدیق سایر شروط لازم برای برقراری رابطه علیت است. برای نمونه دو واقعه زیر را در نظر بگیرید
e1= از بین رفتن دایناسور ها از روی کره زمین
e2= حمله چنگیز خان مغول به ایران
روشن است که بین این دو رویداد تعاقب وجود دارد، همچنین روشن است که بین این دو اتفاق علیت وجود ندارد یعنی نمیتوان گفت e1 علت e2، یا e2 معلول e1 است.
با همین مثال نقض میتوان گزاره زیر را اثبات کرد:
از تعاقب دو رویداد یا چیز نمیتوان نتیجه گرفت که بین آندو رابطه علیت وجود دارد
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
نخست توجه به این نکته ضروری است که هرگاه تعاقب صورت میگیرد لزوماً علیت برقرار نیست ولی هرگاه علیت برقرار باشد تعاقب لزوماً وجود دارد، بنابر این صرف تکیه بر تعاقب بین دو چیز یا دو رویداد در یک استدلال آنرا آلوده به مغالطه نمیکند بلکه نادیده گرفتن سایر شروط و تنها تکیه کردن بر تعاقب مغالطه آمیز است و باید توجه داشته باشیم که ما لزوماً به حکم استدلال اعتراض نمیکنیم، بلکه به به شیوه استدلال است که اعتراض میکنیم.
بهترین روش برای مقابله با این مغلطه توجیه کردن مغالط نسبت به این موضوع است که تعاقب، علیت را نتیجه نمیدهد و او برای اثبات حکمش نیاز به شواهد و مدارک بیشتری دارد و اگر شواهد و دلایلش تنها همین تعاقب است آنگاه او دلیل کافی برای پشتیبانی از حکمش ارائه نداده است واستدلالش باطل است، گرچه ممکن است حکمش درست باشد ولی به هر روی او نتوانسته است حکمش را ثابت کند.
مثال
1-
سودابه- من فکر میکنم اسلام به ایران علم آورده است
کاوه- چه شواهدی برای این ادعا داری؟
سودابه- اینکه پس از اسلام در ایران دانشمندانی وجود دارند و ما خبری از دانشمندان پبش از اسلام نداریم
2-
کاوه- من فکر میکنم حضور نظامی امریکا در عراق سبب بروز اختلافات بین شیعیان و اهل تسنن است
سودابه- اینکه مسلمانها همدیگر رو میکشند چه ربطی میتونه به حضور امریکا داشته باشه؟
کاوه- قبل از اینکه امریکا به عراق حمله کند این مشکلات در عراق وجود نداشتند
3-
سودابه- من فکر میکنم شاه باعث تمام پیشرفتهای اقتصادی ایران قبل از انقلاب 57 بود
کاوه- چرا این فکر را میکنی؟
سوابه- چون با رفتن شاه این پیشرفتها از بین رفتند
4-
کاوه- من فکر میکنم تو تلویزیون را خراب کردی
سودابه- چرا اینطور فکر میکنی؟
کاوه- چون این تلویزیون همیشه درست کار میکرد تا اینکه هفته قبل تو به اینجا آمدی
5-
سودابه- میدونستی سیگار کشیدن به پیشرفت توی درسها کمک میکنه؟
کاوه- نه چنین چیزی نشنیده بودم تابحال
سودابه- من یکی از دوستانم رو زیر نظر گرفتم از وقتی سیگار میکشه نمراتش بالاتر رفته اند
6-
کاوه- من دیگر به استخر نخواهم رفت
سودابه- چرا؟
کاوه- چون هفته پیش رفتم استخر، دو روز بعد از آن داشتم از سردرد می مردم
برای مطالعه بیشتر
1- پروژه نیکزور
http://www.nizkor.org/features/fallacies/post-hoc.html
2- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Post_hoc_ergo_propter_hoc
3- اسکپتیکدیک
http://www.skepdic.com/posthoc.html
4- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/posthocf.html
5-
Attacking Faulty Reasoning by T. Edward Damer, Third Edition p. 131
6-
With Good Reason by S. Morris Engel, Fifth Edition p. 165
7-
Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 171.
معمای غلط
6 Apr 2008 نویسنده: admin دسته بندی: دسته بندی نشدهاین مغلطه همچنین با فرنامهای، “یا این یا آن”، “سفید و سیاه دیدن” ، Bifurcation ، False Dilemma و Bogus Dilemma شناخته میشود.
شرح مغلطه
مغلطه معمای غلط دو حالت کلی دارد، حالت نخست هنگامی رخ میدهد که شخصی از طرف مقابلش پرسشی را بصورت چند گزینه ای مطرح کند و اینطور وانمود کند که پاسخ پرسش تنها در میان گزینه های ارائه شده است اما بتوان گزینه های دیگری را نیز برای آن پاسخ در نظر گرفت. حالت دوم زمانی رخ میدهد که شقوق مطرح شده در استدلال در تناقض نباشند یعنی رفع یکی موجب ثبوت دیگری نشود.
الگوی حالت نخست این مغالطه بصورت زیر است:
- شخص A پرسش Q را برای شخص B مطرح میکند و پاسخهای R1, R2, R3 ,…. را به شخص B ارائه میدهد
- پاسخ پرسش Q جزو پاسخهای ارائه شده نیست
الگوی حالت دوم این مغالطه بصورت زیر است:
- شخص A پرسش Q را برای شخص B مطرح میکند و پاسخهای R1, R2, R3 ,…. را به شخص B ارائه میدهد
- بین پاسخهای ارائه داده شده تناقض وجود ندارد.
الگوی دوم در واقع در همان الگوی اول نهفته است، چون در صورتی که شقوق مطرح شده در تناقض با یکدیگر نباشند آنگاه رفع آنها نیز خود یک شق است و به دلیل از قلم افتادن این شق، در واقع از همان الگوی 1 پیروی شده است، و ما تنها به دلیل تاکید روی این نکته آنرا بصورت جدا مطرح میکنیم.
دلیل مغالطه بودن
در مورد الگوی نخست- در منطق شیوه ای برای استدلال وجود دارد که آنرا اصطلاحاً “قیاس استثنائی منفصل” (Disjunctive Syllogism) مینامند، برای نمونه استدلال زیر از این شیوه استفاده میکند:
1- هر عدد یا زوج است یا فرد است
2- پنج یک عدد زوج نیست، پس یک عدد فرد است
اگر دقت شود، مغلطه معمای غلط هم تلاش میکند از همین شیوه استفاده کند ولی در چیدن اطراف و محدود کردن شقوق دچار خطا میشود، یعنی n طرف را در اختیار ما میگذارد در حالی که طرفهای دیگری نیز قابل تصور هستند. و دقیقاً به همین دلیل یک مغلطه است. همچنین میتوان گفت “معمای غلط” به این دلیل مغلطه است که استدلالی قیاسی است و فرضی غلط دارد، این فرض غلط همان فرضی است که اطراف را یادآور میشود.
در مورد الگوی دوم- میدانیم که تنها فرق تضاد و تناقض در این است که وقتی دو گزاره در تناقض هستند رفع هردو آنها محال است ولی اگر در تضاد باشند رفعشان ممکن است. برای نمونه “زنده بودن” و “مرده بودن” در تناقض با یکدیگر هستند ولی “گیاه بودن” و “حیوان بودن” در تناقض با یکدیگر نیستند بلکه در تضاد با یکدیگرند. این مهم از آنجا پیداست که “زنده نبودن” چیزی سبب میشود که قطعاً “مرده باشد”، ولی “گیاه نبودن” چیزی خود به خود سبب نمیشود که آن چیز “حیوان باشد”، بلکه ممکن است برای مثال سنگ باشد. هنگامی که از الگوی دوم این مغلطه پیروی میشود این مبحث بسیار مهم و تفاوت بنیادینی که بین تناقض و تضاد وجود دارد نادیده گرفته میشود یا بعبارت دیگر یک تضاد بجای یک تناقض مطرح میشود.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
در بسیاری از موارد مغالط این مغلطه را عمداً مرتکب نمیشود بلکه واقعاً نمیداند که شقوق و اطراف دیگری نیز قابل تصور هستند، لذا بهترین برخورد با این مغلطه آن است که شق و طرف دیگر که از دید مغالط جا مانده است را به وی معرفی کنیم و به او یادآور شویم که آن حالت نیز ممکن است و در نتیجه قیاس استثنایی منفصل درستی انجام نشده است و حکم استدلال اثبات نشده است.
مثال
1-
کاوه- من خدا را قبول ندارم؟
سودابه- پس به این پرسش پاسخ بده: آیا تو خالقی یا مخلوق؟
2-
سودابه- من به خدا باور دارم
کاوه- چرا؟
سوداب- چون از دو حالت خارج نیست، یا خدا جهان را بوجود آورده است یا جهان بصورت تصادفی بوجود آمده، چون تصادف غیر ممکن است پس خدا وجود دارد.
3-
کاوه- من منتقد نظام پادشاهی هستم.
سودابه- چرا؟ مگر شما گندی که نظریه ولایت فقیه در ایران راه انداخته است را ندیده اید؟
4-
سودابه- من به مفید بودن خرافات اعتقاد دارم.
کاوه- چرا؟
سودابه- چون در صورتی که خرافات را کنار بگذاریم تنها چیزی که باقی میاند یأس و فاتالیسم است، این است که باید کمی خرافی باشیم تا امیدوار و شاد باشیم.
5-
کاوه- به نظر من ما همه چیز خود را به رضا شاه بدهکار هستیم.
سودابه- چطور؟
کاوه- چون اگر رضا شاه در ایران راه آهن نمیکشید در ایران راه آهن بوجود نمیامد.
برای مطالعه بیشتر
1- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/False_dilemma
2- اسکپتیک دیک
http://skepdic.com/falsedilemma.html
3- پروژه نیزکور
http://www.nizkor.org/features/fallacies/false-dilemma.html
4- Win every argument,Continuum International Publishing Group (November 2007), Madsen Pirie, Page 24.
5- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 331
مغلطه ترکیب
23 Mar 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به نامقبولیتاین مغلطه همچنین با نام Fallacy of Composition شناخته میشود.
شرح مغلطه
مغلطه ترکیب در یک استدلال زمانی رخ میدهد که درستی حکمی در ارتباط با یک کل مبتنی بر درستی آن حکم در ارتباط با اجزاء آن کل باشد و انتقال مشروع آن حکم از اجزاء به کل میسر نباشد. به عبارت دیگر هنگامی این مغلطه رخ میدهد که شخصی مدعی درستی گزاره ای در مورد اجزاء یک کل شود، و سپس نتیجه بگیرد که آن گزاره در مورد خود آن کل نیز صدق میکند.
الگوی کلی که این مغلطه بصورت زیر است
1- گفته میشود که ادعای C در مورد تمام اجزای یک کل مانند W درست است
2- نتیجه گرفته میشود که ادعای W نیز درست است
دلیل مغالطه بودن
دلیل مغالطه آمیز بودن “مغلطه ترکیب” این است که گاهی در کنار هم قرار گرفتن اجزاء یعنی ترکیب شدن آنها با یکدیگر، چینش و کنش و واکنش آنها نسبت به یکدیگر و ارتباطشان سبب بوجود آمدن خواصی میشود که با خواص تک تک اعضا متفاوت است. نمونه روشن برای این قضیه نمک است که از کلر و سدیم که هردو سمی هستند بوجود آمده است اما سمی نیست و خوراکی است. همچنین یک تیم فوتبال که از بهترین بازیکنان دنیا تشکیل شده است لزوماً تیم فوتبال خوبی نیست، چون ممکن است بازیکنان با یکدیگر هماهنگی نداشته باشند و یا مصدوم باشند.
البته روشن است که در برخی موارد این انتقال حکم از جزء به کل میتواند معتبر باشد، برای نمونه به موارد زیر توجه کنید:
اجزاء این ساختمان آجری هستند، پس کل این ساختمان آجری است
ساعت من از اتم ساخته شده است، اتم جرم دارد، پس ساعت من جرم دارد
هر سی سی از این لیوان شیر فاسد است، بنابر این کل شیر درون این لیوان فاسد است
لذا روشن است که ترکیب یک مغلطه رسمی نیست بلکه یک مغلطه غیر رسمی است با نگاه کردن به ساختار یک استدلال و کشف اینکه یک ترکیب است نمیتوان حکم داد که این استدلال مغالطه آمیز است بلکه باید به انتقال حکم نگاه کرد و دید که آیا این انتقال معتبر است یا نه و این تصمیم گیری زمانی میتواند انجام گیرد که دانش کلی نسبت به وضعیت و اجزاء و خواص آنها وجود داشته باشد. در استدلال اغلب این بار بر گردن کسی است که استدلال حاوی ترکیب را مطرح کرده است نه منتقد.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
بهترین راه برای روبرو شدن با شخص مغالط این است که برای او توضیح دهیم کل همواره لزوماً همان خواصی که اجزاء دارند را از خود بروز نمیدهند و اگرچه ممکن است نتیجه گیری این استدلال درست باشد ولی شیوه استدلال مناسب نیست و باید دلایل دیگری برای اثبات حکم اقامه شود.
معمولاً میتوان این مغالطه را با چند مثال آشکار و ساده به شخص مغالط تفهیم کرد، برای نمونه میتوان انتظار داشت مثال 7 و 10 را هر آدمی با هر میزان هوش درک کند.
مثال
1-
سودابه- من معتقدم جهان دارای علت است.
کاوه- چرا به چنین چیزی باور داری؟
سودابه- چون هر چیزی که در جهان است دارای علت است.
2-
کاوه- نمک یک ماده سمی است و از خوردن آن باید خود داری کرد.
سودابه- چرا؟
کاوه- چون نمک مرکب از سدیم و کلر است و این هردو سمی هستند
3-
سودابه- تیم ملی فوتبال ایران تیم بسیار حرفه ای و خوبیست.
کاوه- چرا؟
سودابه- چون تک تک بازیکنان این تیم از بهترین بازیکنان جهان هستند.
4-
کاوه- به نظر من گربه یک جانور نامرئی است
سودابه- چرا اینطور فکر میکنی؟
کاوه- چون گربه از اتم تشکیل شده است و اتم نامرئیست.
5-
سودابه- چرا برای من آبگوشت و سوپ جو سفارش دادی؟
کاوه- چون من میدانم هردو اینها را دوست داری، پس اگر در کنار هم باشند هم خوشت خواهد آمد
6-
کاوه- در کشور ما قطارها چند برابر خودروهای معمولی سوخت مصرف میکنند.
سودابه- از کجا چنین چیزی معلوم است؟
کاوه- چون یک قطار بیش از یک خودرو سوخت مصرف میکند.
7-
سودابه- من تصمیم گرفتم آن دامن قرمز و بلوز آبی و کفش سیاهم را برای میهمانی امشب بپوشم
کاوه- فکر نمیکنی لباس شصت رنگ بپوشی بی ریخت خواهد بود؟
سودابه- تو خودت به من گفته بودی که از آن دامن و آن پیراهنم را خیلی دوست داری و آن کفش را هم خودت برایم خریده ای حالا چه شده است که نظرت عوض شده؟
8-
کاوه- من هم تو و هم دوست دختر قبلیم را خیلی دوست دارم!
سودابه- خوب؟
کاوه- به همین دلیل فکر میکنم اگر هر سه ما در یکجا زندگی کنیم خیلی خوب خواهد شد.
9-
سودابه- من فکر نمیکنم رقصیدن در اسلام حرام باشد
کاوه-چطور مگه؟
سودابه- چون چرخاندن سر و تکان دادن دست و عقب و جلو گذاشتن پا در اسلام جرم نیست، مگر رقصیدن چیزی غیر از انجام دادن همزمان همه این کارهاست؟
10-
کاوه- من فکر میکنم هر کسی حق دارد به بینی دیگران مشت بزند
سودابه- چطور؟
کاوه- چون هر کسی حق دارد دستش را در هوا به سرعت حرکت دهد، و هر کسی حق دارد به هر کس دیگری نزدیک شود، بنابر این اشکالی ندارد اگر کسی به کسی نزدیک شود و دستش را سریع تکان بدهد.
برای مطالعه بیشتر
1- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/composit.html
2- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Fallacy_of_composition
3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 155.
4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 112.
5- A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 167.
6- Win every argument,Continuum International Publishing Group (November 2007), Madsen Pirie, Page 31.
توسل به نتیجه باور
14 Mar 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به مقام دفاعاین مغلطه همچنین با نامهای Argumentum ad Consequentiam, Appeal to Consequences شناخته میشود و ارتباط نزدیکی با مغلطه “خواسته اندیشی” دارد.
شرح مغلطه
مغلطه توسل به نتیجه باور از مغالطات بسیار رایج دیگر در میان عوام است. بطور کلی این مغلطه هنگامی رخ میدهد که شخصی در مقام دفاع بجای حمله منطقی به استدلال یا ادعای طرف، متوسل به نتیجه ادعای حریف خود میشود و آنرا به این دلیل که در صورت درستی عواقب بدی خواهد داشت رد میکند. این مغلطه همچنین میتواند در موضع غیر دفاعی نیز مورد استفاده قرار گیرد و آن بدین صورت است که شخص مغالط بجای ارائه شواهد و استدلال در دفاع از ادعای خود به این قضیه تکیه میکند که پذیرش ادعای او سبب وقوع خیر و یا عدم پذیرش ادعای او سبب وقوع شر خواهد شد.
این مغلطه ممکن است در هریک از 4 الگوی زیر ظاهر شود:
1- گزاره X درست است، زیرا درستی X سبب خیر میشود.
2- گزاره X درست است، زیرا نادرستی X سبب شر میشود.
3- گزاره X نادرست است، زیرا درستی X سبب شر میشود.
4- گزاره X نادرست است، زیرا نادرستی X سبب خیر میشود.
روشن است که در مباحث مربوط به نتیجه باور (مثلاً بحث های اخلاقی) و هنگامی که در مورد “باید چه کنیم؟” صحبت میکنیم، بیشتر اوقات توسل به نتیجه باور بی ارتباط با درستی یا نادرستی ادعاها نیست و در چنین مباحثی یک مغلطه به شمار نمیرود.
دلیل مغالطه بودن
روشن است که دلیل مغالطه آمیز بودن “توسل به نتیجه باور” این است که نتیجه پذیرش درستی یا نادرستی یک گزاره هیچ تاثیری روی درستی یا نادرستی آن گزاره ندارد. مشهور است که “حقیقت تلخ است”، البته نمیتوان این گفته را بطور قطع درست دانست ولی یقیناً میتوان گفت “برخی از حقایق تلخ هستند” و بطور کلی هیچ گارانتی و ضمانتی برای اینکه همه حقایق شیرین باشند به بشر داده نشده است، با اینحال انسانهای عامی گاهی اینطور تفکر میکنند که گویا هر حقیقتی باید شیرین باشد و هرگاه چیزی شیرین نباشد لابد حقیقت نیست!
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
واکنش طبیعی و غلط در مقابل مغالط این است که تلاش کنیم به او ثابت کنیم که او اشتباه میکند و قبول ادعای ما سبب وقوع شر نخواهد شد، بلکه وقوع خیر را بدنبال خواهد داشت. اما این واکنش مناظره و گفتمان را از مسیر خود خارج خواهد کرد و همینطور آنچه مغالط عامد از ما خواسته است را دو دستی به او تقدیم میکند، یعنی موضوع را از روی درست یا نادرست بودن باور ما بر روی این میبرد که آیا این باور خوب است یا بد. بنابر این بهتر آن است که این واکنش تا جایی که ممکن است از ما نشان داده نشود و بدین شیوه تیر مغالط به سنگ بخورد.
بهتر است بجای این برخورد نسنجیده و گاهی مخرب برای طرف مغالط توضیح داده شود که درستی یا نادرستی ادعای شما خود مسئله ای مستقل از خوب یا بد بودن نتیجه پذیرش آن است و این دو مسئله را نباید با یکدیگر خلط کرد. همچنین ممکن است گاهی برای او توضیح دهیم که ما نیز در اینکه نتیجه این باور خوب یا بد است با او همفکریم اما نتیجه باور چه خوب باشدچه بد باشد تاثیری روی درستی یا نادرستی ادعای ما نخواهد داشت این است که بجای قضاوت اخلاقی روی نتیجه باور بهتر است قضاوت منطقی روی درستی یا نادرستی خود باور انجام گیرد.
گاهی با مثالهای ساده میتوان این قضیه را به مخاطب خوب تفهیم کرد، برای نمونه میتوان به او گفت که سخنش شبیه وزیر کشاورزی است که بیاید و بگوید “اگر امسال خشکسالی رخ دهد، قحطی خواهد آمد و نیمی از جمعیت کشور بر اثر گرسنگی و تشنگی خواهند مرد” و بعد هم نتیجه بگیرد که چون مرگ نیمی از جمعیت بد است و خوب نیست پس امسال خشکسالی رخ نخواهد داد (!).
همچنین خوب است به مغالط پخته تر از لحاظ فکری تذکر دهیم که موضع ما نسبت به حقیقت موضع طراح یا سازنده نیست، بلکه موضع کاوشگر و کشف کننده است، یعنی ما در جایگاهی نیستیم که حقیقت را آنچنان که “خوب” است بیافرینیم بلکه تنها دو کاری که ما میتوانیم در قبال حقیقت انجام دهیم این است که حقیقت پنهان را آشکار کنیم (آنرا کشف کنیم) یا اینکه بگذاریم پنهان و نا آشکار بماند.
مثال
1-
کاوه-من فکر میکنم دلیل درستی برای باور به رستاخیز (معاد) وجود ندارد.
سودابه- یکم فکر کن، اگر رستاخیز وجود نداشته باشد زندگی چقدر وحشتناک خواهد شد، نه اخلاقی وجود خواهد داشت و نه زندگی معنایی خواهد داشت، پس رستاخیز نمیتواند وجود نداشته باشد.
2-
سودابه- من به بی علتی در طبیعت باور ندارم.
کاوه- هیچ به این فکر کرده ای که اگر ما تصور کنیم برخی رویدادها و پدیده ها بی علت هستند دیگر دلیلی وجود ندارد که به دنبال علت ها بگردیم و اینجوری فاتحه دانشهای طبیعی خوانده است؟ پس اشتباه میکنی، هر رویداد و پدیده ای یقیناً دارای علت است.
3-
کاوه- من معتقد نیستم که اسلام به مردم ما تحمیل شده است و ما اسلام را از روی اجبار و زور پذیرفته ایم
سودابه- ولی شواهد تاریخی چنین چیزی را تایید میکنند، از روی چه منکر این دیدگاه هستی؟
کاوه- چون این نشان میدهد که اجداد ما زیر بار زور و ستم رفتند و انسانهای فرومایه و مفلوکی بوده اند که مسلمانان عرب توانستند اسلام را به آنها تحمیل کنند!
4-
سودابه- من فکر میکنم زرتشت هم مانند محمد یک شیاد بوده است و با ادعای پیامبری سر دیگران را کلاه گذاشته است!
کاوه- من به شدت با تو در این زمینه مخالفم چون زرتشت خورشید فرهنگ ایران و درخشان ترین نماد هویت ملی ماست! اگر زرتشت واقعاً شیاد باشد ما دیگر چیز قابل دفاعی در مقابل اسلام و باقی جهان نخواهیم داشت!
5-
سودابه- من فکر میکنم اسلام مروج تروریسم است و هر مسلمان بنیادگرا یک تروریست بالقوه هست که هر زمانی ممکن است تروریسم او بالفعل شود.
کاوه- هرگز اینطور نیست چون اگر اینطور باشد آنوقت با توجه به جمعیت مسلمانها در جهان میلیون ها تروریست وجود خواهد داشت.
6-
کاوه- من به اختیار اعتقاد دارم نه به جبر.
سودابه- خیلی جالبه، برای چه؟
کاوه- چون زندگی زیر جبر غیر قابل تحمل و بی معنی است. فکرش را بکن اگر ما همه مجبور باشیم آنچه انجام میدهیم را انجام دهیم آنوقت بطور کلی از بشر در قبال اعمالش سلب مسئولیت میشود.
7-
سودابه- به نظر من پیروی از ادیان سازمانیافته (آیین زرتشت، هندوئیسم، بودیسم، یهودیت، مسیحیت، اسلام، بهائیت) به شدت نابخردانه است.
کاوه- اینطور نیست، چون در اینصورت باید نتیجه بگیریم که بیشتر مردم جهان نابخرد و ابله هستند.
8-
کاوه- به نظر من از نظر قرآن فرقی بین مسلمان و نامسلمان در روز رستاخیز نیست و نامسلمانان هم اگر خوب باشند به بهشت خواهند رفت.
سودابه- ولی قرآن صراحتاً میگوید که نامسلمانان در رستاخیز از زیان کنندگان خواهند بود چطور میتوانی این را نادیده بگیری؟
کاوه- چطور میتوانم چنین چیزی را قبول کنم، به نظر تو خوب است که آدمهایی مثل پاستور، انیشتن و ده ها انسان دیگر که مسلمان نبوده اند ولی بیش از هر مسلمانی به بشریت خدمت کرده اند به جهنم بروند و یک مسلمان مفت خور که تمام عمر خود را به عبادت و تولید مثل پرداخته به بهشت برود؟
9-
سودابه- از نظر من بیخدایی پایه و اساس منطقی ندارد.
کاوه- چرا؟
سودابه- چون روشن است که فرد مذهبی زندگی شادتر و بهتری از یک بیخدا دارد و زندگی برای بیخدا دارای ارزش و معنی نیست.
برای مطالعه بیشتر
1- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Appeal_to_consequences
2- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/adconseq.html
حمله به آدم پوشالین
8 Mar 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به مقام دفاعاین مغلطه همچنین با نامهای پهلوان پنبه، و Attacking a Straw Man شناخته میشود.
شرح مغلطه
مغلطه آدم پوشالین یکی از رایج ترین مغالطات در بین عوام است، بطور کلی زمانی این مغلطه صورت میگیرد که طرف مغالط استدلال و ادعای طرف مقابل خود را تحریف کند تا رد آن را بر خود آسانتر کند.
الگوی منطقی این مغالطه را میتوان بصورت زیر در نظر گرفت:
- شخص A ادعای اولیه X را مطرح میکند
- شخص B ادعای ثانویه Y را که برداشتی مخشوش از X است و معمولاً شبیه X است ولی خود X نیست مطرح میکند
- شخص B ادعای Y را رد میکند
- شخص B نتیجه میگیرد که ادعای X نادرست بود است
معمولاً ادعای ثانویه Y حالتی شدت یافته و مبالغه آمیز از X یا کاملاً برعکس حالتی بسیار ساده و تحقیر شده از آنرا دارد و به دلیل شگفت انگیز و واضح البطلان بودن شگفت زدگی را در مخاطبان تحریک میکند، روشن است که در بسیاری از مواقع رد یک ادعای افراطی یا تفریطی آسانتر از ادعای معتدل است. دلیل گسترش و رواج این مغلطه بسیار روشن است، افراد مغالط میخواهند زحمت خود را در رد ادعای طرف مقابل خود کم کنند یا چون قادر به پاسخگویی نیستند اساساً میخواهند با استدلال و ادعای اصلی روبرو نشوند، بنابر این نسخه ای تحریف شده از ادعای اصلی را مطرح میکنند و آنرا رد میکنند و این سبب میشود که احساس پیروز شدن در مناظره و گفتمان به آنها دست بدهد در حالی که شخص مغالط حتی با استدلال طرف مقابل نیز روبرو نشده است. بسیاری از افراد هنگامی که با کسی بحث و مناظره میکنند بجای گوش کردن به استدلال طرف مقابل و تلاش برای یافتن نقاط ضعف آن، تمام تلاششان بر این است که نسخه ای تحریف شده از استدلال طرف مقابل را فراهم آورند.
وجه تسمیه این مغلطه در زبان انگلیسی و برگردان آن به زبان فارسی هم به همین رفتار باز میگردد، شخص مغالط در این مغلطه بجای اینکه با استدلال طرف مقابل خود روبرو شود که دارای گوشت و استخوان است، کاریکاتوری خیالی از آن استدلال که حریفی پوشالین است را در مخیله خود تصور و سپس به آن حمله میکند و البته روشن است که هر کسی میتواند با آدمی پوشالین کشتی بگیرد و وی را زمین زده و بر او چیره شود، لذا حمله به آدم پوشالین “هنر” نیست و “استدلال” هم نیست.
دلیل مغالطه بودن
مغلطه حمله به آدم پوشالین واضح البطلان است، هدف از انجام یک مناظره و بحث این است که طرفین استدلالهای یکدیگر را بشنوند و با توجه به اعتبار این استدلالها یا ادعاهای یکدیگر ر بپذیرند یا آنرا رد کنند. بنابر این از یک حریف منطقی و خوب در یک مناظره انتظار میرود که برای رد کردن حرف شما، دقیقاً همینکار را بکند یعنی چیزی که شما گفته اید را رد کند، نه اینکه به اصطلاح “حرف توی دهان شما بگذارد” و چیزی که شما نگفته اید را رد کند و پیروزی خود در رد باور خودساخته خویش را پیروزی بر استدلال شما تلقی کند. بر اساس اصول مناظره شایسته است هریک از طرفین قوی ترین استدلال طرف مقابل را رد کند.
همچنین روشن است که ادعای ثانویه Y میتواند بطور مستقل درست یا نادرست باشد اما درستی و نادرستی آن طبیعتاً بخاطر مستقل از X بودن و بی ارتباط بودن از آن، تاثیری روی ادعای اولیه X ندارد، لذا رد Y، رد X را نتیجه نمیدهد!
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
واکنش طبیعی و رایج به این مغلطه آن است که شما از ادعای ثانویه تحریف شده نیز دفاع کنید، چون گاهی ممکن است ادعای ثانویه نیز از نظر شما درست باشد (و این تبحر مغالط در مغلطه گری را نشان میدهد که چنین ادعایی مطرح می کند) و شما تحریک به دفاع از آن باور خود نیز بشوید و این دقیقاً چیزی است که شخص مغالط میخواهد که شما انجام دهید، زیرا او تلاش میکند در واقع موضوع را تغییر دهد و بحث را از ادعا و استدلال شما تبدیل به استدلال و ادعایی دیگر کند تا هم توجه را از مسئله اصلی که در مناظره مورد بحث است دور کند و هم خود را از شر پاسخگویی به شما خلاص کند.
اما واکنش درست و منطقی به این مغلطه این است که به شخص مغالط تذکر داده شود که کار او “حمله به آدم پوشالین” است و شما در واقع چیزی که او رد کرده است را اساساً ادعا نکرده اید.
همچنین میتوان به شخص مغالط به سادگی گفت “چیزی که من گفتم این نبود! شما ادعا یا استدلال من را رد کنید نه اینکه از خودتان چیزی به من نسبت بدهید و بعد آنرا رد کنید”
برخوردی نرم تر نیز قابل تصور است و آن این است که به مغالط بگوییم “این مسئله دومی که شما مطرح کردید میتواند درست یا نادرست باشد ولی موضوع بحث من با شما اصلاً آن نیست، بلکه موضوع اصلی X است.”
البته گاهی ممکن است مطرح کردن Y از جانب شخص مغالط به این دلیل باشد که وی قدرت فهم و درک X را ندارد و فهم خود از X را بصورت Y مطرح کرده است نه اینکه او عمداً قصد مغلطه و تحریف داشته باشد. در چنین شرایطی لازم است برای فهماندن X به شخص مغالط تلاش کنیم و بگوییم که درست X را متوجه نشده است و Y برداشتی غلط از X است.همچنین در بحث های شفاهی با افراد، بسیار خوب است اگر پس از استدلال کردن از آنها بخواهید که استدلال شما را تکرار کنند، و اگر نتوانستند اینکار را انجام دهند به آنها بگویید که بهتر است بجای ایراد گرفتن اول سعی کنند استدلال شما را بفهمند و درک درستی از آن داشته باشند و بعد آنرا رد کنند. تکرار استدلال شما توسط حریف همچنین به شما این فرصت را میدهد که اگر وی برداشت غلطی از استدلال شما داشته است آن برداشت غلط را تکرار کند و شما بتوانید آنرا اصلاح کنید.
همچنین برای دچار نشدن به این مغلطه خوب است که پیش از تلاش برای رد یک استدلال، اول از طرف مدعی بپرسیم که آیا استدلالش همان چیزی است که ما میفهمیم یا نه، سپس در صورت تایید استدلالش شروع به رد آن کنیم و اگر گفت که نه استدلالش را بد متوجه شده ایم میتوانیم از او بخواهیم که درک ما را اصلاح کند.
مثال
1-
سودابه - من فکر میکنم از مشکلات بزرگ و شاید بزرگترین مشکل فرهنگی ما در رسیدن به آزادی و دموکراسی در ایران اسلام است. اسلام خود یک تفکر سیاسی غیر دموکراتیک است و قوانینی متناقض حقوق بشر دارد.
کاوه - یعنی تو میگویی دین در همه جا با دموکراسی تضاد دارد و همه جای جهان مردم اول باید دینشان را کنار بگذارند تا بعد به دموکراسی نزدیک شوند و در کشورشان به حقوق بشر احترام گذاشته شود؟ این کاملاً مسخره است!
2-
کاوه- من باور به وجود خدا ندارم!
سودابه- این اصلاً قابل قبول نیست چون تو در واقع میگویی انجام هر عملی درست است!
3-
سودابه - من با قطع کردن دست دزد که در قرآن آمده به شدت مخالفم اینکار مصداق بارز شکنجه است و با حقوق بشر در تناقض است.
کاوه - برای قطع کردن دست دزد چندین شرط وجود دارد، دست هر دزدی را در شریعت قطع نمیکنند.
4-
کاوه- در ایران دموکراسی وجود ندارد و به حقوق بشر احترام گذاشته نمیشود
سودابه- یعنی شما میگویید در اسرائیل به حقوق بشر احترام گذاشته میشود؟ چند تن فلسطینی تابحال به دست اسرائیلی ها کشته شده اند؟
5-
سودابه - من معتقدم قرآن از جانب خدا نیست!
کاوه - تو چطور میتوانی تمام کتابهای آسمانی را زیر سوال ببری؟
6-
کاوه- بودجه نظامی دولت امسال باید کمتر شود و بجای آن این هزینه صرف ساختن مدارس و بیمارستانها شود.
سودابه- آیا فکر نمیکنی با نابود کردن توان نظامی کشور بیگانگان به بفکر تجاوز به کشورمان بیافتند؟
7-
سودابه - در صورتی که ایران یک کشور دموکرات بشود، داشتن سلاح اتمی به نفع منافع ملی ماست.
کاوه - واقعاً شرم آور است که تو زندگی انسانهای بیگناه و حفظ طبیعت و محیط زیست برایت ذره ای ارزش ندارد و حاضری که همه چیز را زیر پا بگذاری.
8-
کاوه- زن و مرد باید در مقابل قانون کاملاً برابر باشند و از برابری حیثیتی و حقوقی کامل برخوردار باشند، قانون به هیچ عنوان حق تبعیض علیه زنان را ندارد.
سودابه- تو در واقع میگویی زن و مرد از لحاظ فیزیولوژیکی باهم برابر هستند، اینگونه نیست هروقت مردها به بچه ها شیر دادند و باردار و پریود شدند میتوان برابری حقوقی و حیثیتی را برای زن و مرد توجیح کرد.
9-
سودابه- من با ضرب و شتم مجرمان توسط پلیس به این عنوان که “اراذل و اوباش” هستند بسیار مخالفم، “اراذل و اوباش” هم شهروندان کشور هستند و دارای حقوق شهروندی هستند، در واقع کسانی که “اراذل و اوباش” را ضرب و شتم میکنند یا آنرا تایید میکنند خودشان “اراذل و اوباش” هستند و از مدنیت بدور هستند.
کاوه- کار تو بجایی رسیده است که از اراذل و اوباش دفاع میکنی؟ اگر همین اراذل و اوباش به نزدیکانت تجاوز کنند یا از تو اخاذی کنند هم باز همین حرف را خواهی زد؟
10-
کاوه- من با مجازات اعدام مخالفم، آمار نیز نشان میدهد که اعدام میزان جرایم را پائین نمی آورد.
سودابه- پس از نظر تو جان قاتلان و جنایتکاران بیشتر از جان شهروندان و دولتمردان ارزش دارد! واقعاً مسخره است!
برای مطالعه بیشتر
1- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/strawman.html
2-ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Straw_man
3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 155.
4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 179.
5-A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 129.
6- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 203
مصادره به مطلوب
1 Mar 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به نامقبولیتاین مغلطه همچنین با نامهای Begging the Question، petitio principii و تحصیل حاصل شناخته میشود.
شرح مغلطه
مغلطه مصادره به مطلوب یکی از رایج ترین مغالطات است که برخلاف باقی مغالطات که معمولاً انسانهای عامی و نا آشنا با منطق آنها را دچار میشوند، گاهی حتی فلاسفه و منطق دانان بزرگ نیز آنرا مرتکب میشوند. در عین حال همچون سایر مغالطات این مغلطه باعث میشود استدلال به کلی نادرست باشد. این مغلطه زمانی شکل میگیرد که شخصی برای اثبات حکمی استدلالی بیاورد اما آن حکم را در فرضهای استدلال خویش نیز درست فرض کند.
الگوی شماره 1
1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.
2- شخص A برای اثبات C استدلال R را اقامه میکند.
3- استدلال R فرضی مانند P دارد که C را آشکارا یا نهانی درست فرض میکند، بنابر این R بجای اثبات C، آنرا درست فرض میکند.
گاهی پیدا کردن این مغلطه در یک استدلال بسیار دشوار است. دلیل این دشواری نیز آن است که P در بسیاری از مواقع دقیقاً با همان واژه هایی که C با آنها بیان شده است بیان نمیشود. به عبارت دیگر لازم است که تجزیه و تحلیل دقیقی روی فرضهای استدلال انجام شود تا مشخص شود که این استدلال فرضی مانند P را درون خود دارند که C را بطور پنهانی درست فرض میکند یا نه. تنها کسی میتواند P را قبول داشته باشد که C را قبول داشته باشد.
فرم دیگری هم برای مغلطه مصادره به مطلوب قابل تصور است و آن هنگامی شکل میگیرد که در استدلالی فرضی آشکارا یا نهانی مطرح میشود که خود نیاز به اثبات دارد ولی بدون ارائه هیچگونه شواهدی درست پنداشته میشود این سبک استدلالها نیز آلوده به مغلطه مصادره به مطلوب هستند، الگوی این سبک مغالطه را میتوان بصورت زیر فرمولیزه کرد:
الگوی شماره 2
1- شخص A ادعای C را مطرح میکند.
2- ادعای C دارای فرض غیر مسلمی مانند P است که مورد توافق طرفین نیست.
3- شخص A بدون اثبات P، ادعای C را ثابت شده فرض میکند.
لازم به ذکر است که گاهی یک شخص میخواهد منظورش را با کلمات دیگر برساند، این کار را نمیتوان مغالطه مصادره به مطلوب نامید، این است که هنگام مقابله با یک استدلال لازم است که ابتدا درک شود آیا آن استدلال یک استدلال قیاسی یا استقرایی است که مصادره به مطلوب میکند یا اینکه تنها یک تمثیل است برای مطرح کردن یک موضوع به زبانی دیگر جهت روشن شدن موضوع و گوینده مدعی این نیست که در حال استدلال کردن و اثبات کردن ادعایش است.
دلیل مغالطه بودن
نام دیگر این مغلطه که “تحصیل حاصل” است بگونه ای گویاتر مغالطه آمیز بودن این نوع “استدلال” را نشان میدهد. هر استدلالی با هدف اثبات یک حکم (که مطلوب نیز خوانده میشود) انجام میشود. استدلال قیاسی اینگونه کار میکند که سعی میکند نادانسته ها را با ارتباط منطقی دادن آنها به یکدیگر از دانسته ها (که فرض نامیده میشوند) آن نادانسته (حکم) را به دانسته تبدیل کند (یا آنرا تحصیل کند)، بعبارت فنی تر حکم را از مفروضات تحصیل کند، یا مجهول را از معلومات بواسطه منطق تحصیل کند. حال وقتی استدلالی بجای اینکه این کار را انجام دهد، بیاید و آنچه قرار است اثبات کند را ثابت و درست فرض کند در واقع یک استدلال نیست، بلکه چیزی که نادانسته است و قرار است اثبات شود را دانسته فرض میکند (یا تحصیل حاصل میکند) و هیچ کار مفیدی نکرده است. یا بعبارت دیگر این نوع استدلال کردن خطا است به دلیل اینکه بطور مستقیم یا غیر مستقیم حکمی را که قرار است درستی آن اثبات شود بدون ارائه شواهد صحیح فرض میکند.
بنابر این استدلالی که مصادره به مطلوب میکند اساساً یک استدلال نیست چون کاری که قرار است یک استدلال انجام دهد را در واقع انجام نمیدهد. از جانب دیگر روشن است که گزاره های زیر غلط هستند و اگر دقت کنیم خواهیم دید که مصادره به مطلوب دقیقاً همین کار را انجام میدهد:
1- X درست است زیرا X درست است.
2- X به این دلیل درست است که X براستی درست است.
بنابر این یک شخص نمیتواند با تکرار ادعای خود آنرا اثبات کند، بلکه فرایند اثبات کردن باید تنها شامل ارائه شواهد شود نه تکرار ادعا. شاید وجه تسمیه این مغلطه در انگلیسی نیز آن باشد که استدلال کننده بجای استدلال کردن در پشتیبانی از ادعای خود، درستی آنرا از طرف مقابلش گدایی (Begging) میکند. در مورد الگوی شماره 2 نیز این نام بسیار مناسب است زیرا مغالط، پرسشی که بخاطر نامسلم بودن فرض پیش می آید را نادیده میگیرد و از مخاطب خود میخواهد که او نیز آن پرسش را نادیده بگیرد.
دلیل اینکه افراد سفسطه گر و مغالط از این مغالطه بسیار سود میجویند این است که همانطور که گفته شد این استدلال برای کسانی که حکم آنرا از پیش قبول داردن معتبر به نظر میرسد و آنها ایرادی بر آن نمیگیرند.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
در مورد الگوی نخست شاید بهترین شیوه برخورد با این مغالطه آن باشد که برای شخص مغالط توضیح دهیم، او چیزی را اثبات نکره است بلکه تنها ادعایش را تکرار کرده است و به همین دلیل در واقع استدلالی نکرده است و بجای تکرار بهتر است که استدلال کند. یا اینکه فرضی که در استدلال نهان است و خود به اثبات نیاز دارد را مطرح کنیم و از مغالط برای آن استدلال بخواهیم.
در مورد الگوی دوم نیز بهتر است اعتراض کنیم که فرض مطرح شده مورد قبول ما نیست و خود نیاز به اثبات دارد.
مثال
1-
سودابه - هر چیزی که بوجود می آید یک معلول است یعنی به علت نیاز دارد.
کاوه - از کجا اینرا میدانی؟
سودابه - بخاطر اینکه اگر دقت کنیم هر حادثی بدون علت محال بود که حدوث کند.
2-
کاوه - شرط پایداری پیوند زناشویی این است که طرفین هنگام عقد قرارداد ازدواج باکره باشند.
سودابه - چطور میتوانی چنین چیزی را اثبات کنی؟
کاوه - چون وقتی زن و مرد باکره باشند ازدواجشان پایدار میماند.
3-
سودابه - من با سقط جنین مخالفم به دلیل اینکه کشتن یک انسان بیگناه خطاست.
کاوه - ولی جنین هنوز به یک انسان تبدیل نشده است.
سودابه - جنین بچه انسان است و به همین دلیل انسان است و همانطور که گفتم کشتنش خطاست.
4-
کاوه - کتاب قرآن به دلیل اینکه از طرف خدا است کاملاً درست است.
سودابه - از کجا میدانی که قرآن از طرف خداست؟
کاوه - چون خداوند قرآن را بر محمد نازل کرده است.
5-
سودابه - من به دادگاه دروغ گفتم، به دلیل اینکه اینکه اگر راست میگفتم منافع ملی به خطر می افتاد.
کاوه - بر چه اساسی فکر میکنی اینکار درست است؟
سودابه - بخاطر اینکه یک میهن دوست برای اینکه منافع کشورش به خطر نیافتند باید حتی به دادگاه هم دروغ بگوید.
6-
کاوه - من با سقط جنین مخالفم.
سودابه - چرا؟
کاوه - چون کشتن هر موجود زنده ای خطاست.
7-
سودابه - جهان بسیار منظم است و به همین دلیل به خدا نیاز دارد.
کاوه - اما این مصادره به مطلوب است چون اثبات نکردی که منظم بودن جهان به معنی وجود خدا است.
8-
کاوه - از نگر من مجازات اعدام غیر عادلانه و ناکار آمد است.
سودابه - چرا؟
کاوه - زیرا مجازات اعدام از لحاظ اخلاقی قابل دفاع نیست و برای اجتماع سودی ندارد.
9-
سودابه - اسلام بهترین نوع حکومت را در میان سایر ایدئولوژی ها مطرح میکند.
کاوه - چطور؟
سودابه - چون نوع حکومتی که در اسلام مطرح میشود از باقی انواع حکومت هایی که بقیه ایدئولوژی ها مطرح میکنند بهتر است.
برای مطالعه بیشتر
1- اسکپتیک دیک
http://skepdic.com/begging.html
2-ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Begging_the_question
3- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 133.
4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 100.
5-A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 158.
6- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 342
توسل به نادانی
23 Feb 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به بسنده بودنمغلطه توسل به نادانی با فرنامهای Argumentom ad ignorantom، توسل به جهل، تجاهل، طلب برهان از مخالف و انتقال بار اثبات نیز شناخته میشود.
شرح مغلطه
این مغلطه زمانی رخ میدهد که شخصی ادعا کند گزاره ای درست یا نادرست است زیرا خلاف آن اثبات نشده است یا اینکه طرف مقابل مناظره از اثبات خلاف آن عاجز است. با این حساب یک شخص تنها در دو حال ایجابی و سلبی میتواند مرتکب این مغلطه شود. حالت نخست این است که ادعا کند گزاره ای درست است زیرا کسی اثبات نکرده است که آن گزاره نادرست است یا طرف او در بحث از اثبات نادرستی آن عاجز است. حالت دوم این است که ادعا کند گزاره ای نادرست است زیرا کسی اثبات نکرده است که آن گزاره درست است یا طرف او در بحث از اثبات درستی آن عاجز است. وجه تسمیه این دو حالت از آنروست که در حالت اول حقیقت ایجاب میشود و در حالت دوم حقیقت سلب میشود.
برای این مغلطه الگوی زیر را میتوان در نظر گرفت
شخص A ادعا میکند گزاره P درست است چون P~ (عکس P) اثبات نشده است.
معمولاً این مغلطه پیرامون موضوعی انجام میگیرد که اثبات عکس آن محال یا گاهی دشوار است و شخص مغالط که از این واقعیت آگاه است سعی میکند از آن به نفع خود و ادعای اثبات نشده و قالباً سست بنیاد خود سوء استفاده کند.
باید به این مسئله توجه کرد که بطلان توسل به نادانی تنها مربوط به استدلالهای قیاسی است، و الا در مورد موضوعاتی خاص با توسل به نادانی میتوان استدلالهای استقرائی خوبی تشکیل داد. برای نمونه فرض کنید که ادعا شود:
گروهی از باستانشناسان دانشگاه میشیگان تمام اهرام مصر را ده ها سال زیر و رو کرده اند و اثری از دستگاه های تولید الکتریسیته نیافتند بنابر این میتوان گفت مصریان باستان دستگاه های مولد الکتریسیته نداشته اند.
روشن است که استدلال بالا فرضهای پنهانی از جمله اینکه “اگر دستگاه های مولد الکتریسیته در اهرام مصر وجود میداشتند احتمال اینکه باستانشناسان آنها را کشف کنند زیاد بود” را در خود نهان دارد و از آنجا که این گزاره پنهان درست به نظر میرسد میتوان گفت استدلال نیز قابل قبول است. اما این مقبولیت استدلال به دلیل اینکه استقرا اساساً مفید یقین نیست مسئله ای قطعی نیست بلکه مسئله ای احتمالی است. همچنین باید گفت نبود اثبات برای گزاره معکوس در یک استدلال استقرائی بر قدرت آن می افزاید.
مسئله مرتبط دیگری با این موضوع قاعده حقوقی “هرکسی بیگناه است تا زمانی که عکس آن اثبات شود” است. ممکن است پرسش شود که آیا این قاعده نیز مصداقی از مغالطه توسل به نادانی است یا نه؟ در پاسخ باید گفت که این قاعده به دلیل سودمند بودنش در نظامهای قضائی مورد استفاده قرار میگیرد و بیانگر یک واقعیت عینی نیست، یعنی وقتی گفته میشود کسی “بیگناه” است منظور این نیست که وی واقعاً “بیگناه” است بلکه منظور این است که “نظام قضائی نمیتواند او را مجرم بداند زیرا گناهکار و مجرم بودن او اثبات نشده است”، لذا وقتی به آنچه این قاعده نشان میدهد توجه کنیم خواهیم دید که مصداقی از مغلطه توسل به نادانی نیست.
بحثی مرتبط با این مغلطه ادعاهایی به سبک “هیچ کس نتوانسته است X را ثابت کند” است که یک گزاره وجودی سلبی را بطور قطعی مطرح میکنند. در نگاه عوام شاید این ادعا یک ادعای موجه و قابل دفاع به نظر برسد ولی اگر به آن دقت شود به این نتیجه خواهیم رسید که اساساً اثبات گزاره هایی از این سبک تقریباً محال است. برای اینکه اثبات شود “هیچکس نتوانسته است X را ثابت کند” لازم است که ما با “همه کس” در ارتباط باشیم و به شیوه ای اطمینان حاصل کنیم که آنها نتوانسته اند X را اثبات کنند. انجام اینکار به این دلیل ساده ناممکن است که ما نمیتوانیم با تمام انسانهایی که در همه اعصار زندگی کرده اند ارتباطی برقرار کنیم. نتیجه آنکه وقتی کسی میگوید “هیچ کس نتوانسته است X را ثابت کند” در صورتی که X قابل اثبات باشد یک ادعای مهمل و باطل است.
دلیل مغالطه بودن
توسل به نادانی مغلطه است، زیرا اینکه ~P اثبات نشده است منطقاً P را نتیجه نمیدهد. نادانی ما نسبت به یک گزاره نمیتواند اثبات کند که معکوس آن گزاره درست است و این نادانی را نمیتوان در یک استدلال به نفع معکوس آن گزاره استفاده کرد.
در توضیح دلیل مغلطه بودن توسل به نادانی این پرسش بنیادین پیش می آید که اساساً بار اثبات یک گزاره بر گردن چه کسی است؟
نام دیگری که برای توسل به نادانی بکار گرفته میشود “انتقال بار اثبات” است، زیرا کسی که این مغلطه را مرتکب میشود در واقع قاعده “بار اثبات” را زیر سوال میبرد. قاعده “بار اثبات” به این قاعده گفته میشود که بطور کلی بار اثبات درستی هر ادعای غیر بدیهی و در صورت اختلاف اثبات بداهت آن بر گردن کسی است که آن ادعا را مطرح میکند (البینه علی المدعی). وقتی کسی توسل به نادانی میکند در واقع بجای اینکه ادعای خود را اثبات کند، بار اثبات عکس آنرا به گردن طرف مقابل می اندازد یعنی فرض میکند که این وظیفه طرف مقابل است که اثبات کند او اشتباه میکند. این طرف مقابل معمولاً منتقد ادعای گوینده است یا دستکم کسی است که نسبت به آن ادعا مشکوک است و قانع نشده است.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
واکنش نادرست و رایج به این مغالطه این است که تلاش به رد ادعای دوم شخص مغالط شود، یعنی وقتی او میگوید عکس گزاره ای اثبات نشده است به او ثابت کنیم که اینگونه نیست بلکه عکس آن اثبات پذیر است. اما این واکنش باعث میشود شخص مغالط متوجه مغلطه خود نشود و گفتمان مسیر منطقی خود را طی نکند و زمان به بحث های بی ارتباط باطل شود. از این رو شایسته تر آن است که برای شخص مغالط توضیح داده شود که توسل به نادانی یک مغلطه است و برای وی توضیح داد که چرا توسل به نادانی یک مغلطه است.
برخورد شایسته دیگر این است که از وی پرسیده شود در صورتی که فرض کنیم ما دلیلی برای رد ادعای شما نداریم نیز باز ادعای شما اثبات نمیشود، دلیل شما برای اثبات ادعایتان چیست؟
میتوان بطلان توسل به نادانی را با مثالهای ساده و قابل فهمی برای عوام توضیح داد، برای نمونه وقتی کسی میگوید “خدا وجود دارد چون کسی نمیتواند اثبات کند وجود ندارد”، میتوان به او گفت، بنابر این شیوه استدلال تو میتوان گفت “چراغ جادوئی علاء الدین هم وجود دارد”، “خاتمی در سال 1360 مرد و بدن او توسط موجودات فضایی حرکت داده میشد”، “در جنگلهای شمال ایران اسب های بالدار نامرئی وجود دارند” و “اسپاگتی پرنده هم وجود دارد“، زیرا عکس هیچکدام از این گزاره ها را نمیتوان اثبات کرد.
این موضوع در بحث پیرامون وجود خدا و مسئله بار اثبات وجود یا عدم وی بسیار اهمیت پیدا میکند و از آنجا که بحث پیرامون آن نیازمند مطرح شدن مسائل دیگری نیز هست از حوصله این نوشتار خارج میباشد اما در نوشتاری با فرنام “ازکجا میدانید خدا وجود ندارد؟” به آن پرداخته شده است.
مثال
1-
کاوه - شما در هفته گذشته هر روز 10 دقیقه دیر در محل کارتان حاضر شده اید!
سودابه - شما چطور میتوانید چنین چیزی را اثبات کنید؟
کاوه - شما میتوانید اثبات کنید که سر موقع آمده اید؟
سودابه - نه!
کاوه - پس قطعاً دیر آمده اید.
2-
سودابه - من کاملاً یقین دارم که خدا وجود دارد!
کاوه - از کجا چنین یقینی داری؟
سودابه - تو میتوانی اثبات کنی که خدا وجود ندارد؟
کاوه - نه!
سودابه - آها! پس تو هم معترفی که خدا وجود دارد و من درست میگویم.
3-
کاوه - من به حدوث جهان باورمندم.
سودابه - چرا؟
کاوه - چون ازلیت اثبات نشده است.
4-
سودابه - هیچکس تابحال به فیلتر شدن اینترنت اعتراض نکرده است، پس مردم از فیلتر شدن اینترنت راضی هستند.
5-
کاوه- تعداد موهای سر من 65746567 تا است.
سودابه- از کجا میدانی؟
کاوه-اگر باور نداری بیا و بشمار.
برای مطالعه بیشتر
1- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Argument_from_ignorance
2- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/ignorant.html
3- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 130
4- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 153.
5- Critical Thinking, An introduction to the Basic Skills, Fourth edition, William Hughes & Johnathan Lavery,Broadview Press, 2004, Page 165.
6- A Concise Introduction to Logic, Patrick J.Hurley, 7th Edition, Page 140.
توسط : آرش بیخدا
خودت هم همینطور
16 Feb 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به مقام دفاعاین مغلطه همچنین با نامهای Tu quoque (ته، کو کوای) و “دو خطا یک درست را نتیجه میدهند” شناخته میشود. ضرب المثل “دیگ به دیگ میگوید رویت سیاه” نیز در واقع به همین مغلطه اشاره دارد.
شرح مغلطه
مغلطه “خودت هم همینطور” از مغالطات بسیار رایج است و در مقام دفاع از آن به این صورت استفاده میشود که شخص مغالط تلاش میکند سوی تیغ انتقاد را با یک حمله شخصی به سوی شخص منتقد بازگرداند و از زیر انتقاد فرار کند. این مغلطه هنگامی رخ میدهد که نتیجه گیری میشود ادعای شخصی نادرست است زیرا یا ادعای انتقادی که او وارد کرده است بر خود وی نیز وارد است یا ادعای او با آنچه که وی پیشتر گفته ناسازگاری دارد. نمونه های این مغالطه را بسیار میتوان در مصاحبه های خبرنگاران با سیاستمداران و مسئولین حکومتی در قبال انتقادهای مسئولین و سیاست مداران کشورهای دیگر مشاهده کرد. دلیل روانی مغالط معمولاً در انجام این مغالطه این است که انتقاد را یک حمله به خود حساب میکند و گمان میکند اگر حمله مشابهی را نیز انجام دهد با شخص منتقد بی حساب میشود و تلاش میکند در مقابل ضربه ای که خورده است ضربه ای به ضارب وارد کند. اما در خوش بینانه ترین حالت، ما انسانها دوست داریم سایر انسانها گفتارشان با کردارشان سازگار باشد و گاهی هم دوست داریم در مورد دیگران قضاوت های اخلاقی کنیم، حال آنکه جای اینکار در مناظره و گفتمان منطقی نیست و کردار افراد با درستی سخنان و ادعاهایشان در برخی موارد ارتباطی ندارد.
دلیل محبوبیت این مغلطه احتمالاً این است که این مغالطه بگونه ای فریبنده شباهت به ادعای (در فرض) درست شخص A دارد، بنابر این شخص B بجای اینکه سعی کند خود را از اتهامی که انتقاد بر او وارد کرده است مبری کند سعی میکند که حق انتقاد داشتن شخص A را زیر پرسش ببرد و یا آن انتقاد را بی اعتبار کند. چه راه بهتری برای یک فرد مغالطه گر و غیر منطقی وجود دارد که برای فرار از یک اتهام، آن اتهام وارد شده را مستقیماً به منتقد شاکی باز گرداند؟
برای این مغلطه دو الگوی کلی میتوان در نظر گرفت.
1- الگوی انتقادی:
1- شخص A گزاره ای انتقادی مانند C را برای شخص B مطرح میکند.
2- شخص B ادعا میکند که انتقاد C بر خود شخص A نیز وارد است.
3- انتقاد C نا وارد به شمار میرود.
2- الگوی مبتنی بر ناسازگاری
1- شخص A ادعای C را برای شخص B مطرح میکند
2- شخص B ادعا میکند که C با آنچه شخص A پیشتر گفته است ناسازگار است
3- شخص B نتیجه میگیرد که C نادرست است.
دلیل مغالطه بودن
مغلطه “خودت هم همینطور”، جزو مغالطاتی است که در آنها از “حمله شخصی” که خود یک مغلطه است استفاده میشود و بدیهی است که به همین دلیل یک مغالطه است اما افزون بر این روشن است که درستی یا نادرستی یک گزاره که توسط شخصی مطرح میشود هیچ ارتباطی به کردار، سخنان و باورهای آن شخص ندارد و هر موضوعی بطور مستقل و جدا قابل بررسی است. ممکن است ناسازگاری گفتار یک شخص و کردار وی نشان از دو رویی و نفاق در وی باشد اما این ایراد شخصیتی هرگز باعث نمیشود گفته و مدعای آن شخص نادرست باشد چون طبیعتاً شخصی که دورو و منافق است نیز ممکن است ادعایی درست را مطرح کند. همچنین این ناسازگاری میان کردار و گفتار ممکن است ناشی از تفاوت شرایط در زمان رخدادن کردار و همچنین دگرگونی در باور یک فرد باشد.
وجه تسمیه این مغالطه در زبان انگلیسی که از “Two wrongs make a right” به “دو نادرست، یک درست میسازند” باز میگردد نیز خود دلیلی بر مغالطه آمیز بودن این “استدلال” میشود، چون شخص مغالط وقتی به منتقد میگوید که همان انتقاد و اتهام بر او نیز وارد است، فرض میکند که چون اتهام و انتقاد بر هردو نفر وارد است، در واقع اتهام و انتقاد درستی نیست، تو گویی که اگر تنها یک نفر خطایی کند کارش خطاست ولی اگر دیگران نیز آن کار را تکرار کنند آن کار درست میشود.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
در مقابل این مغالطه معمولاً گرایش روانی به این سواست که از خود دفاع کنیم و یا نشان دهیم که در واقع آنچه گفته ایم با کردار و گفتار پیشین ما ناسازگاری ندارد، یا اگر واقعاً ناسازگاری وجود داشته آنرا توجیه کنیم، اما این همان چیزی است که شخص مغالط میخواهد، یعنی تغییر موضوع و فرار از انتقادی که به او وارد شده، بنابر این چنین برخورد طبیعی چندان سنجیده نیست و گفتمان و مناظره را از موضوع اصلی منحرف کرده و به بیراهه میکشاند. بجای این واکنش بهتر است برای شخص مغالط توضیح داده شود که در حال حاضر موضوع انتقادی است که شما وارد کرده اید و او باید یا آن انتقاد را بپذیرد یا آنرا با استدلال رد کند و تلاش او برای نشان دادن اینکه این انتقاد به دیگران نیز وارد است نمیتواند انتقاد را بی اعتبار کند یا او را از زحمت پاسخگویی آسوده سازد.
پاسخ مناسب دیگر این است که به او گفته شود قضاوتهای اخلاقی وی در مورد ناسازگاری کردار شما با گفتارتان موضوع بحث این گفتمان نیست و او نباید سعی کند از این طریق از زیر بار پاسخگویی فرار کند.
همچنین ممکن است به او گفته شود زمانی نیز به او داده خواهد شد که از شما انتقاد کند، ولی در حال حاضر باید پاسخگوی انتقاد شما باشد.
البته با توجه به موضوع ممکن است دادن چنین فرصتی لزومی نداشته باشد، مثلاً وقتی از سخنگوی یک دولت از جانب یک خبرنگار پرسش میشود که “چرا حقوق بهائیان در ایران رعایت نمیشود” و او در مقابل میگوید “چرا در اسرائیل حقوق فلسطینیان رعایت نمیشود؟” خبرنگار در مقابل باید بگوید من مسئول دولت اسرائیل نیستم و این مسئله به من ارتباطی ندارد من خبرنگار هستم و پرسش میکنم و شما پاسخ میدهید نه برعکس.
همچنین با مثالهایی ساده میتوان مغالطه بودن این استدلال را نشان داد، مثلاً میتوان گفت “اگر من قاتل باشم هم تو قتل را به همین دلیل توجیه میکنی؟” یا “اگر چندین قاتل هم در جامعه و جهان وجود داشته باشند شما هم قاتل میشوید؟”. چنین مثالهایی به سادگی میتوانند مغالطه آمیز بودن استدلال مغالط را افشا کنند.
همچنین گاهی ممکن است طرف مغالط اتهام وارد شده را به شما وارد نکند بلکه به شخص سومی وارد کند، در این هنگام شما به سادگی میتوانید بگویید “اگر” این انتقاد و اتهام بر او وارد باشد من نیز او را محکوم میکنم، ولی شما پاسخ درستی به انتقاد من ندادید و شما هم محکوم هستید.
مثال
1-
کاوه - در کشور شما حقوق بشر بطور سازمانیافته و قانونی از جانب حکومت نقض میشود.
سودابه - امریکا هم زندانیان القاعده را به زندان گوانتمانو می اندازد.
2-
سودابه - وزن اضافه داشتن برای سلامتی تهدید بزرگی به شمار میرود، سعی کن وزن اضافه نداشته باشی.
کاوه - تو خود اضافه وزن داری، بنابر این به من این رو نگو.
3-
کاوه - بنابر تحقیقاتی که من انجام دادم و آنها را ارائه کردم، استفاده از لباسهای چرمی و پشمی به دلیل اینکه کشتار غیر ضروری حیوانات را ترویج میکند غیر اخلاقی است.
سودابه - ولی تو خود کفش چرمی به پا داری، چگونه میتوانی چنین ادعایی کنی؟
4-
سودابه - امریکا معتقد است دسترسی ایران به بمب اتمی تهدیدی برای امنیت جهان به شمار میرود.
کاوه - امریکا خود دارای بمب اتمی است و تنها کشوری است که در طول تاریخ از بمب اتمی استفاده کرده است، لذا این حرف امریکا را نباید جدی گرفت.
5-
کاوه - حزب اللهی ها میگویند رژیم شاه دست به سانسور مطبوعات و نشریات، شکنجه و اعدام مخالفین سیاسی خود میزد.
سودابه - حزب اللهی ها خود بیش از هر کسی چنین کاری کرده اند، اساساً تعداد کشته شدگان زمان شاه قابل مقایسه با این تعداد در زمان استقرار جمهوری اسلامی نیست.
6-
سودابه - اسلام حامی تروریسم و دگر اندیش ستیزی است.
کاوه - تو خود حامی اسرائیل هستید و اسرائیل و امریکا بزرگترین تروریست های جهان هستند.
7-
کاوه - من مخالف دین اسلام هستم چون مروج کودک آزاری و زن ستیزی است
سودابه - براستی کدامیک از شما مردها واقعاً وقتی موقع تقسیم ارث میشود حاضرید با دختران خانواده سهمی یکسان داشته باشید؟
8-
سودابه - من مخالف اسلام هستم چون اسلام دینی خرافی و انسان ستیز است
کاوه - مخالفت تو بیهوده است و تو خودت هم این حرف رو قبول نداری! چون بقیه ادیان هم همینطور هستند!
9-
کاوه- تو دیروز وقتی در صف اتوبوس ایستاده بودی تقلب کردی و حق دیگران را ضایع کردی، نمیفهمی که اینکارت بده؟
سودابه- تو خودت هم هفته پیش در صف مترو همینکار رو کردی، نکنه یادت رفته؟
10-
سودابه- بچه جان چرا سنگ را به شیشه پرتاب کردی؟
کاوه- خانم معلم فقط ما نبودیم که، خیلی های دیگه هم بودن!
برای مطالعه بیشتر
1- ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Tu_quoque
2- فالاسی فایلز
http://www.fallacyfiles.org/tuquoque.html
3- مغالطات، علی اصغر خندان، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، پژوهشکده فلسفه و کلام اسلامی، بوستان کتاب قم، چاپ دوم، 1384، برگ 249.
توسط : آرش بیخدا
توسل به مرجعیت
9 Feb 2008 نویسنده: admin دسته بندی: مغالطات مربوط به بی ارتباطی فرض با حکماین مغلطه همچنین با نامهای، ipse dixit، argumentum ad verecundiam توسل مغلطه آمیز به مرجعیت، سوء استفاده از مرجعیت، مرجعیت بی ارتباط، مرجعیت پرسش برانگیز، مرجعیت کاذب، و مرجعیت نامناسب مشهور است.
شرح مغلطه
مغلطه توسل به مرجعیت هنگامی صورت میگیرد که تلاش شود درست بودن ادعایی را با نقل قول کردن از شخصی (حقیقی یا حقوقی) که در مورد موضوع آن ادعا دارای مرجعیت نیست، اثبات کنند.
این مغلطه از الگوی اصلی زیر پیروی میکند:
1. مرجع A ادعای C را تایید میکند.
2. نتیجه گرفته میشود که C درست است، یا احتمالاً درست است.
الگو های فرعی دیگری همچون الگوی زیر را نیز میتوان برای این مغلطه در نظر گرفت:
1. شخص A ادعای C را تایید میکند.
2. نکته مثبتی در مورد شخص A وجود دارد.
3. نتیجه گرفته میشود که C درست است.
هنگامی که در مورد مراجع مشروع سخن گفته میشود ما از الگوی مغالطه پیروی نمیکنیم، یعنی نمیگوییم چون 1 درست است آنگاه 2 نیز درست است. بلکه درستی ادعا را با توجه به فرضهای دیگری در نظر میگیریم، از جمله اینکه فرض میکنیم رشته هایی وجود دارند که “دانش” تولید میکنند (مثلاً زیست شناسی). حال با توجه به این فرض مهم هنگامی که مرجعی در چنین رشته ای ادعایی را مطرح میکند ما باید شروط و قیودی داشته باشیم که بتوانیم از روی آنها درست بودن ادعای C را نتیجه بگیریم:
1- شخص A واقعاً در موضوع مرتبط با C دارای مرجعیت باشد. برای نمونه دارای تحصیلات و تجربه کافی بودن و نوشته های آکادمیک و جوایز علمی داشتن میتوانند مرجع بودن یک شخص را بیشتر تایید کنند.
2- شخص A واقعاً ادعای C را مطرح کرده باشد (با توجه به منابع مستند و مورد اعتماد).
3- ادعای C به اندازه کافی مورد تایید سایر مراجع و خبرگان در رشته مورد نظر نیز باشد. در رشته های علمی نظریه ها بررسی موازی (Peer review) میشوند چون احتمال خطا کردن دو نفر کمتر از یک نفر است. این پروسه میتواند امکان سودار بودن شخص A و همچنین مبتنی نبودن بر منابعی که در آن رشته واقعاً تولید دانش میکنند (مثلاً در علوم تجربی مبتنی بر تجربه و آزمون و آمار تولید دانش میکنند نه استخاره با قرآن!) را بسنجد و از میان بردارد.
4- رشته ای که C مرتبط با آن است واقعاً تولید کننده دانش باشد. مثلاً رشته فال گیری با ورق رشته ای نیست که دانش تولید کند.
هرگاه یک یا بیش از یکی از موارد بالا وجود نداشته باشند آنگاه ادعای C را نمیتواند پذیرفت و استدلال مبتنی بر توسل به مرجعیت مغالطه آمیز خواهد بود. با این توضیحات هنگامی که گفته میشود مثلاً فلان فیزیک دان ادعای C را مطرح کرده است، ما C را نه بخاطر اینکه یک فیزیک دان آنرا مطرح کرده است و فیزیکدان مرجع فیزیک است، بلکه در صورت تحقق شرایط زیر، ممکن تر و درست تر از C~ میپذیریم:
1- شخص 1 دارای مرجعیت در رشته فیزیک باشد، برای نمونه فارق التحصیل در این رشته باشد، مقاله های علمی در زمینه فیزیک را در ژورنالهای علمی منتشر کرده باشد.
2- شخص 1 واقعاً ادعای C را مطرح کرده باشد، مثلاً شخصاً در مصاحبه با یک رسانه گروهی چنین ادعایی را مطرح کرده باشد.
3- ادعای وی مورد قبول تعداد قابل توجهی از سایر فیزیک دانان نیز باشد.
4- فیزیک رشته ای باشد که تولید علم کند.
روشن است که حتی در موارد بالا هم، مرجعیت چندان دلیل محکمی برای تایید ادعای C نیست و آن شواهدی که باعث شده است مرجع A به ادعای C برسد دارای اهمیت فراوان هستند.
در مقابل مثال بالا وقتی گفته میشود که آیت الله فلانی معتقد است در صورتی که مردم نماز نخوانند باران نمی آید، این ادعا را نمیپذیریم چون آن آیت الله در رشته ای تخصص داد که از نظر ما تولید دانش نمیکند. همچنین توسل به مرجعیت یک زیست شناس برای اثبات وجود خدا بعنوان یک موجود ماوراء طبیعی، یک مغالطه است.
در برخی موارد ممکن است نیاز به شرایط بالا نیز نباشد، مثلاً فرض کنید که کاوه میگوید “سودابه میگوید که فکر میکند رنگ قرمز از بقیه رنگها برای لباس زیباتر است”، این ادعای کاوه یک ادعای مرجع پذیر است و مرجع آن نیز سودابه است، روشن است که برای درست بودن این ادعا لازم نیست کاوه یا سودابه دارای تخصص در رشته ای باشند.
همچنین ممکن است گاهی ادعایی چندان پیچیده نباشد و برای درک آن نیازی به تخصص نباشد، در چنین شرایطی توسل به مرجعیت مغالطه آمیز است زیرا برای کشف ارزش حقیقی ادعا نیازی به مرجعیت نیست بلکه بجای آن باید شواهد مدافع آن ادعا ارائه شوند.
چگونه با این مغالطه روبرو شویم؟
نخست تلاش کنید که از گفته های مدعی کشف کنید مرجع دقیقاً چه کسی بوده است، سپس در مورد اینکه آیا این مرجع واقعاً شایسته مرجعیت است یا نه بپرسید، سپس سودار بودن یا نبودن مرجع در این ادعا را کشف کنید، و در نهایت بهترین راه برای مقابله شدن با این مغالطه آن است که از شخص مغالط پرسش شود، ادای C مبتنی بر چه بوده است؟ و از او توضیحاتی در این مورد خواست و برایش توضیح داد که مرجع بودن A لزوماً به معنی درست بودن C نیست.
دلیل مغالطه آمیز بودن
این شیوه استدلال به این دلیل مغالطه آمیز است که موارد زیادی را میتوان یافت که در آنها شخصی در موضوعی دارای مرجعیت است اما آنچه او ادعا کرده است درست نیست. بنابر این تنها از اینکه شخصی دارای مرجعیت است نمیتوان نتیجه گرفت که تمام ادعاهای وی درست هستند. یا بعبارت دیگر با توجه به الگوی مغالطه، 1 درست هستند اما 3 در آنها درست نیست.
مثال
1
کاوه - خدا وجود دارد
سودابه - از کجا میدانیم؟
کاوه - چون انیشتن میگوید خدا وجود دارد!
2
سودابه - اسلام دین درستی است!
کاوه - چرا؟
سودابه - چون ابن سینا، ملاصدرا، فارابی، مولوی، حافظ و … مسلمان بوده اند.
3
کاوه - ختنه کردن از نظر بهداشتی خیلی مفید است.
سودابه - از کجا میدانی؟
کاوه - امام صادق و عموی من که یک پزشک هست هردو چنین میگویند.
4
سودابه - پپسی بهترین نوشیدنی جهان را تولید میکند!
کاوه - از کجا چنین چیزی را میدانی؟
سودابه - مگر تبلیغ پپسی را ندیدی؟ رونالدینهو و دیوید بکام در تبلیغ آن شرکت میکنند!
5
کاوه - قربانی کردن گوسفند برای رسیدن به اهداف مادی و معنوی بسیار مفید است.
سودابه - چگونه به چنین کشفی نایل شده ای؟
کاوه - رئیس دانشگاه ما که در اروپا تحصیل کرده است هم برای رسیدن به اهدافش گوسفند قربانی میکند!
6
سودابه - فرهنگ ما یکی از بهترین فرهنگ ها در جهان است و ما از لحاظ فرهنگ نسبت به دیگران برتری شگرفی داریم!
کاوه - چطور؟
سودابه - در دانشگاه های غربی هم همین حرف ها را تکرار میکنند!
برای مطالعه بیشتر
1- Attacking Faulty Reasoning, T. Edward Damer, Fourth Edition, Wadsworth Thomson Learning, 2001,Belmont CA, Page 51.
2- Fallacy Files
http://www.fallacyfiles.org/authorit.html
3- ویکیپدیا