جستجو در بخش نوشتارهاجستجو در تمام زندیقدسته بندی نوشتارهاآیات معروف (9)آیین زرتشت (3) اجتماع (14) ادبیات داستان زندگینامه (4) اديان (34) اسلام و اسلام ستیزی (179) اطلاعيه ها (1) بدون دسته بندی (1) بهائیت (1) پرسشها (55) تاريخ (25) تجدد (6) تسنن (2) تشيع (17) جنایات و وحشی گری (17) حقوق و اخلاق (20) خبر (2) خداباوري و بيخدايي (67) خردگرايي (6) زنان (21) زندیق (5) سایر (34) سایر ادیان (9) سفسطه (40) سکولاريسم (6) سیاست و اقتصاد (9) طنز (4) علم (13) فلسفه و منطق (28) ماوراء طبیعت (5) مدرنیسم و تجدد (5) مناظره (14) واژه نامه (29) یهودیت (7) برای وبلاگ/وبسایت شماشما میتوانید با استفاده از کد زیر آخرین نوشتارهای زندیق را روی وبسایت یا وبلاگ خود نمایش دهید. |
سفیان ابن خالد
نوشته شده توسط آرش بیخدا فرستاده شده توسط Arash_Bikhoda در تاریخ 2009-09-07 در دسته بندی های: جنایات و وحشی گری اسلام و اسلام ستیزی این نوشتار زیر مجموعه ای است از مجموعه جنایات محمد پیامبر اسلام، برای مرور سایر اعضای این مجموعه از نوشتاری با فرنام "محمد و دشمنان شخصی اش" دیدن کنید. شکست رسوائی بار محمد در جنگ احد سبب شد که روحیه دشمنانش توانمند شود و آنها بر آن شدند تا بر ضد او با یکدیگر متحد شوند. یکی از این افراد سفیان بن خالد، رئیس طایفه لحیان و طوایف اطراف آن بود. این منطقه در حدود دو روز مسارفت از شرق مکه فاسله داشت و سفیان بن خالد مشغول گردآوری سربازانی از ناحیه اورانا و یا نخله محلی بین مکه و طایف بر ضد محمد بود. (1). هنگامی که محمد از فعالیت های سفیان بن خالد بر ضد خود آگاهی یافت، بر آن شد تا او را نیز با عملیات تروریستی هلاک کند. برای انجام این هدف محمد با عبدالله بن انیس از آدمکشان حرفه ای خود که در پیش نیز چند نفر از مخالفین او را ترور کرده بود تماس گرفت و به او گفت، آگاهی یافته است که سفیان بن خالد مشغول گردآوری نیرو بر ضد او میباشد و از اینرو از او میخواهد تا او را از بین بردارد. عبدالله بن انیس به محمد گفت، چون او تاکنون با خالد روبرو نشده، بنابر این بهتر است فروزه هایش را برای او شرح دهد تا وی بتواند او را شناسائی و برنامه کشتنش را به فرجام برساند. محمد اظهار داشت: (یکی از نشانه های مسلم او آنست که هرگاه او را بینی آنچنان به وحشت خواهی افتاد که گوئی شیطان را دیده ای) (2). پس از اینکه عبدالله درباره ترور خالد آموزشهای کافی را از محمد گرفت، شمشیرش را برداشت و عازم انجام ماموریت خونینش شد. یکی از روزها در ساعات پس از نیمروز عبدالله با سفیان روبرو شد و مشاهده کرد که او سرگرم ترتیب دادن محل نشستن گروهی از زنان در هودج میباشد. عبدالله به سوی سفیان پیش رفت و با احترام به او تعظیم کرد. سفیان از شناسه او پرسش کرد و عبدالله پاسخ داد، او یک عرب میباشد و چون شنیده است که وی برآنست تا نیرویی بر ضد محمد تجهیز کند و به وی حمله نماید، وی داوطلب است که به گروه سربازان او بپیوندد. سفیان با گشاده روئی به وی شادباش گفت و با او به راه رفتن پرداخت. پس از اینکه عبدالله اعتماد سفیان را به گونه کامل به خود جلب نمود، در زمانی که مشاهده کرد کسی در اطراف او نیست ناگهان با شمشیر به او حمله برد، سرش را از بدن جدا نمود و در حالیکه زنها شیون و فریاد میدادند پا به فرار گذاشت. پس از اینکه عبدالله جنایتش را به فرجام رسانید با شتاب راه بازگشت به مدینه را پیش گرفت و برای دیدار محمد به مسجد رفت. محمد به او خوش آمد گفت و درباره چگونگی انجام ماموریت خونینی که به او داده بود از وی پرسش کرد. عبدالله در پاسخ او سر بریده سفیان را جلوی پای محمد انداخت. وی با مشاهده سر بریده دشمن به شور و شادی آمد و به عبدالله تکلیف کرد با او به خانه اش برود. آنگاه محمد تکه چوبی را برای سپاسگزاری از عبدالله به او داد و به وی گفت، آن تکه چوب را نگهداری کند. هنگامی که عبدالله از خانه محمد بیرون آمد، برخی از دوستانش از جریان آگاه شدند و از او مورد استعمال آن تکه چوب را پرسش کردند. او پاسخ داد تنها چیزی که محمد هنگام دادن آن تکه چوب به وی اظهار داشت این بود که وی آنرا نگهداری کند. آنها به وی تکلیف کردند نزد محمد بازگردد و چگونگی استعمال آنرا از وی پرسش کند. عبدالله این کار را انجام داد و محمد در برابر پرسش او اظهار داشت "این تکه چوب در روز قیامت بین من و تو نشانه ای است که من ترا بشناسم و از الله برایت پاداش رستگاری بگیرم. زیرا در روز قیامت کسی چنین وسیله ای با خود ندارد. (3). عبدالله بن انیس آن تکه چوب را به شمشیرش بست و تا زمانی که زنده بود آنرا با خود حمل میکرد. در هنگم مرگ وصیت کرد آن تکه چوب را در کفنش بگذارند و با او در گورش دفن کنند. براستی که اگر انسان بیخرد در دنیای ما وجود نداشته باشد نیز خرد دزد هیچگاه یافت نخواهد شد. عبدالله بن انیس درباره ارتکاب این جنایت ناجوامردانه گفته است: (من با یک شمشیر تیز هندی که در اختیار داشتم آنچنان ضربه ای به او زدم که اگر یک کلاه خود فولادین نیز در سر میداشت با این وجود مغز او به همان آسامی دو نیم میشد. این ضربه همانند جرقه ای که فتیله ای را شعله ور میکند کارساز افتاد. هنچنانکه شمشیر بران خود را در مغز او فرو میکردم به وی گفتم، من انیس هستم نه یک اسب سوار هرزه گرد. و افزودم، بگیر این ضربه را از فردی که به دین محمد پیامبر در آمده است. هرزمانی که پیامبر اراده کند تا فرد بی دینی را از روی زمین بردارد، من نخستین کسی هستم که با دل و جان به ندای او پاسخ مثبت میگویم و فرمانش را اجرا میکنم. و در حالی که بدن بیجان او در خونش شناور شده بود، ابن ثور را مانند یک شتر جوان و تیزرو ترک کردم و زنانی را که با مشاهده جسد غرقه در خون او ضجه میکشیدند، جامه میدریدند و خاک بر سر و روی می مالیدند با شتاب پشت سر گذاشتم. (4). ترور سفیان بن خالد نیروهائی را که در اورانا (نخله) بر ضد محمد متحد شده بودند شهلیده کرد، ولی در شناسه و شهرت او تغییری به وجود نیاورد. زیرا تازی ها از پیش به او فرنام "جانی و آدمکش" داده بودند. به هر روی، این جنایت او بدون پاسخ نماند، زیرا اندک مدتی پس از ترور خالد بن سفیان گروهی از افراد طایفه بنی لحیان، گروهی از پیروان او را به انتقام خون رهبر خود درالراجی از پای در آوردند. (5). منابع: 1- Ibn Hisham, p.974; al-Tabari, The history of at-Tabari, vol 1, p.1759; Al-Waqidi, p.151f; Ibn Saad, p.35 2- Guillume, A Translation of ibn Ishaq's Sirat Rasul Allah, The life of Mohammad, p.366 3- Ibn Hisham, Vol, pp. 395-396 4- Guillume, A Translation of ibn Ishaq's Sirat Rasul Allah, The life of Mohammad, p.78 5- Ibn Hisham, p.638f; al-Tabari, The history of at-Tabari, vol 1, p.1431f; Al-Waqidi, p.151f; Ibn Saad, p.39f
منبع: نگاهی نو به اسلام برگ 315 توسط دکتر مسعود انصاری
سایر نوشتارها در مورد سفیان بن قتل:
سریه سفیان ابن خالد
آغاز سريه عبدالله بن اُنيس - سال ششم هجري قمري
(1) - خلاصه ای از Sir William Muir, Life of Mahomet,V III Chapter 15 page 200 (2) وبلاگ تروریست + (3) سایت تبیان + نوشتارهای بیشتر از آرش بیخدا... |